دکتر ، مهندس بعد از این ها!
سلام به تمام دوستای که کنکور داشتن و کلی اضطراب قبل از دادن نتیجه های سری اول و دپرسی قبول نشدگی دارن و یا شنگول زدگی دکتر مهندسی بعد از این رو دارن .
دوستان گلم قبل از انتخاب رشته ، دادن شیرینی ها و جشن های قبولی و چه می دونم از این سرخوش زدگی ها حتما این مطلب رو بخونید تا با فضای دانشگاه بیشتر آشنا شوید.
ادامه مطلب
بازیگر
مرد هر روز دیر سر کار حاضر می شد، وقتی می گفتند : چرا دیر می آیی؟
جواب می داد: یک ساعت بیشتر می خوابم تا انرژی زیادتری برای کار کردن داشته باشم، برای آن یک ساعت هم که پول نمی گیرم !
یک روز رئیس او را خواست و برای آخرین بار اخطار کرد که دیگر دیر سر کار نیاید...
مرد هر وقت مطلب آماده برای تدریس نداشت به رئیس آموزشگاه زنگ می زد تا شاگرد ها آن روز برای کلاس نیایند و وقتشان تلف نشود !
یک روز از پچ پچ های همکارانش فهمید ممکن است برای ترم بعد دعوت به کار نشود...
بقیه در ادامه مطلب....
ادامه مطلب
سلام مجدد
سلام بر تمامي دوستان قديمي و جديدم نمي دونم بايد چه جوري شروع كنم و از كجا آخه ۲۱ ماهه كه وبلاگمو رها كرده بودم ولي دوباره مي خوام شروع به كار كنم اميدورم كه اين وبلاگ براتون مفيد باشه و بتونم براتون مفيد باشم .در ضمن مي خوام اين سري پستاي رو داشته باشم كه مي دوم لازمه كاره جووناي امروزيه مثل:
sms هاي توپ . عشقولانه .جوك و سره كاري ، برنامه هاي موبايل ، ترفندهاي اينترنتي و ويندوز ، عكس هاي باحال و ...
و خلاصه هر چيز كه بهترينه رو مي خوام براتون پست بزارم.
براي شروع با چند كليپ جالب از برونو بوزتو كليپ ساز معروف ايتاليايي شروع مي كنم.
معني واژگان وبلاگ من:
لنج ناخداي خليج = وبلاگ
بطري در خليج = نظر يا كامنت
ناخداي خليج = بنده حقير
سوغاتي = پست
كمد = آرشيو
قايق هاي خليج = پيوند ها
در نهايت قايق هايي كه دوستان در خليج كوچك اين ناخدا مي ندازن موجب قوت قلب و پست هاي بيشتر و بهتر مي باشد .
امضا ناخداي خليج هميشه فارس
سیر نزولی مردها و سیر سعودی؟؟؟؟ زن ها
درسته که این متن یه مقداری حالت طنز داره ولی با شرایط موجود کم
کم داره به واقعیت می پیونده .
باور نمی کنین بقیشم اینجاست رو بخونید
ادامه مطلب
نگی ناخدا نگفت
من گفتما دیگه با خودته حال کن :
گفتگو با خانواده پوپك گلدره: از تحصيل در آمريکا تا تصادف در شمال
+
یه سری عکس از پوپک
در ادامه مطلب
ادامه مطلب
تقدیم به هر عزیزی که از سایتک من بازدید می کنه
من میخواستم این دفعه راجع به یه موضوع جدید پست کنم یه چیزی مثل فرهنگ-اجتماع-ادب یا یه کم هیجان انگیزتر فوتبال جام جهانی فینال بازی ها قیقه های وقت اضافه اون لحظه ای که یه بازیک سوپر استار یه حرکت کاملا غیر ورزشی نجام میده آره ون هد به یاد ماندانی زیندین زیدان
شاید به نظر همه این حرکت یه حرکت غیر ورزشی باشه و یا یه حرکت پرخاشجویانه ولی هیچ کدوم از این ها نیست دفاع از اعتقاداتش بوده همین اصلا هم برای خودش این کارو نکرده بلکه از اتقادات خودش و تمام مسلمونا دفاع کرده خیلی ها می گن توی یه همچین موقعیتی زیدان کار اشتباهی انجام داد ولی اینطوری نیست اون اگر درست همین کارو نمی کرد هر کسی که از راه می رسید به خودش اجازه می داد به مسلمونا بگه تروریسم اره دلیل اصبانیت زیدان این بوده که بهش فهش داده بوده ولی با بی وجهی زیدان مواجه می شه ولی بعدش بهش می گه مسلمون تروریسم
می خوام بدونم تروریسم کیه اونایی که زن ها و بچه ها را با انواع ادوات جنگی به خاک و خون می کشن یا اون بچه ۱۰-۱۲ ساله ای که با سنگ به تانک حمله میکنه!
اینم یه فلش که در باره فول زیدان در بازی زیدان تو بازی فینال ساختن
|
وقعا از یه استوره ملی بعیده
| |
|
علی دایی، کاپیتان تیم ملی فوتبال کشورمان که سه روز قبل به طور مخفیانه به کشور بازگشته است، اعلام کرده، ناگفته های حضور تیم ملی در جام جهانی آلمان را به زودی بیان خواهد کرد. به همین مناسبت نوسازی برخی از برخوردهای علی دایی در آلمان را افشا می کند. نمی دونم این علی دایی از رو نمی ره گفته من می خوام تو جام جهانی ۲۰۱۰ هم بازی کنم |
ميتوانيد با استفاده از روشـــــي آسان، كامپيوتر خــود را قفل كنيـــــد؛ منظور از قفل كردن كامپيوتر، بردن ويندوز به حالتي است كـــــه براي استفاده از آن مجبـــور باشيد مانند زمان راه اندازي سيستم، كلمه عبـــــور خـــــود را وارد كنيد، با اين تفاوت كه اين فرآيند بسيار سريع انجام ميشود. در ادامه به شما خواهيم آموخت كـــــه چگونه ميتوان آيكني بدين منظور در دسك تاپ ايجاد كرد.
در ناحيـــــهاي خـــــالي از دسكتاپ سيستم خـــــود، كليـــــك راست كرده و سپس از منـــــوي ظاهـــــر شـــــده، به ترتيب گزينههاي New و Shortcut را انتخاب كنيد.حــــــــــال در كــــــــــادر محــــــــــاورهاي Create Shortcut و در فيلـــــد Type the location of the item عبــــــــــارت rundll32user32.dll,LockWorkStation را تـــــايپ كنيد.
سپـــــــــــــــس روي دكمــــــــــه Next كليــــــــــك كنيــــــــــد. در فيـــــلـــــد Type a name for this shortcut، عبـــــارت Lock يا هر عبارت مورد نظر ديگر را تايپ كرده و پس از آن روي دكمه Finish كليك كنيد.
با انجام ايـــــن كار آيكني در دسكتاپ شما ايجـــــاد خواهد شد. هـــــر زمان كه روي اين آيكن دابل كليك كنيد، دسكتاپ شما قفل شده و براي ورود مجدد به سيستم بايـــــد دكمههاي Ctrl + Alt + Del را فشرده و كلمه عبور خود را وارد كنيد.
مطمین باش برو ضربه ات کاری بود
دل من سخت شکست و چه زشت
به من وسادگیم خندیدی به من و عشقی پاک
که پر از یاد تو بود
تو برو تو برو
تا راحت تر تکه های دل خود را ارام سر هم بند زنم
نوشته شده در سايت:پرهام
نمي دونم اين مطلبي كه ميخوام بنويسم درسته يا اشتباهه ولي نمي دونم چطوري بعضي ها دلشون مياد با روح و احساسات همديگه بازي مي كنن نمي دونم بزاي چي با صداقت با مسايل برخورد نمي كنن
آخه چرا فرقي نمي كنه چه دخترا و چه پسرا با دل معشوقشون ؟؟؟ معشوق كه نه عروسكشون بازي مي كنن چون وقتي يه نفرو به بازي مي گيره اونو تبديل مي كنه به يه عروسك
من نميدونم فكر نمي كنمم هيچ كس بتونه با قاطعيت جواب اينو بده كه پسرا بيشتر به عشقشون پايبندند يا دخترا نمي دونم واقعا توش موندم حالا اينجاش جالبه بعضي ها اينقدر رو اين به استلاح عشقشون پافشاري مي كنن كه به ازدواج ميرسن و به قول معروف زندگي عشقولانشونو شروع مي كنن ولي يه مدتي كه گذشت آتش عشفشون سرد مي شه حالا من اين وسط دلم براي بچه هاي مي سوزه كه در اين ميون به دنيا ميان كه يا بايد مادر داشته باشن يا پدر نمي دونم حالا اين ادما خودشون تصميم گرفتن كه يه همچين زندگييرو شروع كنن ولي اين گلهاي زندگي چه گناهي كردن كه از اول زندگيشون كه قشنگ ترين دوران زندگيشونه از تعمت لبخند محروم مي شن
بيايم واقعا با خودمون رو راست باشين و واقعيت ها رو ببينيم وقتي كه احساس ميكنيم يه نفر داره به چشم يه ملعبه به آدم نگاه مي كنه چرا نمي خوايم باور كنيم كه اين شخص آدم ايده آلي نيست و اون طرف مي شه فرشته آسموني كه هر ۵۰.۰۰۰ سال يكبار يكيش مياد رو زمين .........
خيلي خوشحال مي شم در مورد اين مطلب نظراتون بدين مي خوام با نقطه نظر آدم هاي مختلف آشنا بشم
به اميد اون روزي كه هيچ بچه ي پاك و معصومي از نعمت پدر و مادر محروم نشه
من هيچ وقت آدم غريبه را سوار ماشينم نميكنم ستون حوادث روزنامه پر از جنايت،دزدي، بياحتياطي و چوب اعتماد به بقيه راخوردن است.
اما آن شب باراني كه از جاده خلوت خارج شهر به خانهام بر ميگشتم نميدانستم چه اتفاقيبرايم خواهد افتاد. ذهنم درگير مشاجره با دوستكارخانهدارم بود. برف پاككنها قطرات باران راروي شيشه ماشين پهن ميكردند. در نور چراغجلو يك دفعه زني را ديدم كه از ميان رديفدرختها بيرون دويد و جيغ زد. مردي بهدنبالش بود، زن با كيفش به سر و شانه او ميكوبيد.بياراده پا روي ترمز گذاشتم.
ادامه مطلب
سن ۱۴ سالگی: تا پارسال هر کی بهشون می گفت: چطوری؟ می گفتن: خوبم مرسی! حالا ميگن: مرسی خوبم!
سن ۱۵ سالگی: هر کی بهشون بگه سلام ، ميگن: عليک سلام! ... نقاشيشون بهتر ميشه (بتونه کاری و رنگ آميزی و ...!)
سن ۱۶ سالگی: يعنی يه عاشق واقعين! ... فردا صبح هم می خوان خودکشی کنن! ... شوخی هم ندارن!
سن ۱۷ سالگی: نشستن و اشک می ريزن! ... بهشون بی وفايی شده! ... (کوران حوادث!)
سن ۱۸ سالگی: ديگه اصلا عشق بی عشق! ... توی خيابون جلوی پاشون رو هم نگاه نمی کنن!
سن ۱۹ سالگی: از بی توجهی يه نفر رنج می برن! ... فکر می کنن اون يه آدم به تمام معناست!
سن ۲۰ سالگی: نه ، نه! ... اون منو نمی خواست! ... آخرش منو يه کور و کچلی می گيره! می دونم!
سن ۲۱ سالگی: فقط ۲۷-۲۸ سالگی قصد ازدواج دارن! فقط!
سن ۲۲ سالگی: خوش تيپ باشه! پولدار باشه! تحصيلکرده باشه! قد بلند باشه! خوش لباس باشه! ... (آخ که چی نباشه!)
سن ۲۳ سالگی: همه ء خواستگارا رو رد می کنن!
سن ۲۴ سالگی: زياد مهم نيست که چه ريختيه يا چقدر پول داره! فقط شجاع باشه! ما رو به اون چيزایی که نرسيديم برسونه!
سن ۲۵ سالگی: اااااااه! پس چرا ديگه هيچکی نمياد؟! ... هر کی می خواد باشه ، باشه!
سن ۲۶ سالگی: يه نفر مياد! ... همين خوبه! ... بــــــــــله!
سن ۲۷ سالگی: آخيـــــــــــش!
سن ۲۸ سالگی: کاش قلم پات می شکست و خواستگاری من نميومدی!!!
آتش ستاره ۷
داشتم براتون می گفتم که یباره برام کار پیش اومد و باید می رفتم
خلاصه سر این صحبتی که بهش گفته بود که اره من نمی تونم این کارو بکنم و من از بچه گی با سهیل بزرگ شدمو از این حرفا .....
باز سهیل رفت تو عالم هپروت بالخره اون پسره هم هشتپلکو شد
باز سهیل فیلش یاد هندستون کرد رفت تو فکر مثل آدمای ماست شل باز پا پیش گذاشت این بار سوم بود که رسما خواستگاری می کرد ازش البته هر بار که میدیدش با چشماش ازش خواستگاری می کرد ولی کو گوش دل که بشنوه خلاصه یه مدت نبودش و بعد از مدتی که ازش جواب خواست فکر می کنین چی شد ....؟![]()
نه ه ه ه ه ه ه ه ه ه هه و باز سهیل تارزان تنها تو اتاق نوار غمگین... سهیل دقیقا شده مثل یه نوار ۶۰ دقیقه ای که هر چند مدتی یه بار دور می خوره عاشق می شه میره جلو خواستگاری می کنه جواب نه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه می گیره یه مدت بی خیال می شه می گه دفعه اخر بود ولی باز روز از نو روزیاز نو........روی این پسر به سنگ پا قزوین گفته بزن کنار ورژن جدیدش اومده به بازار .....
سهیل این بار دیگه واقعا داشت دیوونه می شد برا سهیل یه برنامه ای پیش اومد که مدتی باید دور می شد از شهر تو این مدت تنها دلتنگیش ..... چی بود
خلاصه این اقا سهیل ما هنوز که هنوزه بعد از چندین سال هنوز سر عقل نیومده من اون روز بهش گفتم چقدر دوستش داری به نظرتون چی گفت؟![]()
می گفت : من اگر بهش نرسم و زن بگیرم دو تا بچه هم داشته باشم اگر بهم جواب مثبت بده زنمو تلاق می دم می رم باهاش ازدواج میکنم ![]()
![]()
زهی خیال باطل داره بچم
من فقط از این داستان یه پست دیگه نگهداشتم که اونم تا موقعی که ستاره نبیندش و بهم علت این رفتاراشو با سهیل برام توضیح نده نمی نویسم چون می خوام ببینم هنوز همون طوری که می گه :
من سهیلو مثل برادرم دوستش دارم و بخاطر همینم نمی تونم راجع به زندگی باهاش فکر کنم
ببینم این حرفش واقعیت داره اگر واقعیت داشته باشه و بشین حرفاشو با سهیل بزنه و مشکلشو مطرح کرد که هیچ و گر نه من سهیلو مجبور می کنم که داستانه جدیدشو برام تعریف کنه چون سهیل می دونه که مشکل ستاره چیه ولی ستاره سرشو کردو تو برف فکر می کنه هیچ کس نمی بیندش ولی مطمئن باشین داستانه اینا را نا تمام نمی زارم ولی می خوام ببینم اخرش چی می شه
آتش ستاره ۶
سلام به تمام بروبچ
نمیدونم شاید این اخرین پستم از زندگی سهیل باشه چون اون روز کلی شاکی بود منم بیشتر این داستانو می نوشتم که ستاره بخونه سهیل می گفت ستاره هیچ رقبتی نداره بخونه مثل همیشه که اصلا سهیل براش ارزشی نداشته الانم نداره خیلی دلم برای سهیل سوخت نمی دونم واقعا یه آدم ت چه حد می تونه احمق باشه اخه من نمی دونم این موجود دلشو به چی خوش کرده![]()
خوب بی خیال سهیل من می خوام بنویسم اصلا هم حرف سهیل برام مهم نیست می خوام ستاره بفهمه با چه ادمی چه برخوردی کرده سهیلم انگاری سرش به سنگ خورده چون می گفت ستاره داره یه چیزایی رو ازش پنهون می کنه البته سهیل همه ماجرا رو می دونست ولی به روش نیاورده بود بهش گفته بود مشکلت چیه اخه اونا همیشه با هم درد دل می کردن و حرفایی که نمی تونستند به کس دیگه ای بگن به مدیگه می گفتن ولی سهیل توش مونده چرا این دفعه این مسالرو ازش قایم می کنه(شاید پیش خودش فکر می کنه که سهیل خره البته هست ولی نه در این موارد)
خوب تا اونجایی گفتم که سهیل با ستاره قهر کرد البته اونم با برنامه قبلی نبود ولی فالبداعه اتفاق افتاد این قضیه ای که تو پست قبلی بهتون گفتم سر دوستش با هم بهسشون شد تصمیم گرفت باهاش قطع رابطه بکنه تا شاید از ذهنو دلش بره بیرون(زهی خیال خام) خلاصه یه چند ماهی گذشت تا داشت کم کم به تولد ستاره نزدیک می شد نمی دونم یه جرایی سر در گم شده بود با خودش درگیر شده بود نمی دونست باید چه کار کنه تا حالا نشده بود روز تولدش باهاش قهر باشه اخر کار خودش کرد و نتونست خودشو بگیره رفت برا تولدش یه عطرگرفت کادو کرد با کمال پررویی بلند شد رفت خونشون(خودش میگفت:ای کاش قلم پام خرد می شدو این کارو نمی کردم ) خلاصه این حرکت باعث شد که یخ دلش با گرمای ستاره آب بشه و باز با هم خوب شدن مثل قدیما سهیل قصمم داده که وارد جزئیات زندگیش نشم ولی یه چیزایی رو براتون می نویسم از ایجا به بعدش همش جزئیاته ولی یه کاریش می کنم
نشست باهاش به درد دل اخه یه خواستگار داشت دقیقا شبی که می خواستن بیان خواستگاریش باز از طریق برادرش(برادر سهیل) ازش خواستگاری کرد ولی دریق از جواب(این بشر آخر ای کیووه) خلاصه می گفت پسره یه چند باری زنگ زده التماس التجا منم خواستم ببینم اخلاقش چطوریه
خلاصه می گفت حالا دست از سرم بر نمی داره اینجا یه حرفی زد که سهیل به زندگی امیدوار شد گفت در اومده بهم گفته کادوی سهیلو که برای تولدت اورده بده به من ستاره هم بهش گفته بود من کادو سهیلو بهت نمی دم من با سهیل بزرگ شدم نمیتونم این کارو بکنم.......
ادامه دارد..........
ببخشيد يه چند روزي نتونستم به اپم اخه يه كوچولو گرفتار بودم
به كجا رسيديم
آهااااااا تا اونجايي بود كه گفتم سهيل و ستاره بدليل اختلافات خانوادگي همديگرو نديده بودن خيلي داغون شده بود نمي دونم قضيه مورچه هرو شنيدين كه چهار سال عاشق يه مورچه هه بود وقتي رفت خواستگاري ديد تفاله چاييه؟؟؟؟؟؟ اين قضيه سهيله ولي بر عكس ماله سهيل مورچه بود ولي سهيلو تفاله چايي فرض مي كرد ولي سهيل پر رو از رو نرفت نمي ره و نخواهد رفت .
خلاصه از همه ترفند هاي ممكن استفاده كرد هر ترفندي تا بالاخره اتفاقي كه بايد انفاق مي افتاد افتاد!!!!!!!!!!
آره سهيل بين دو تا خانوادرو درست كرد اونم به چه مشققتي سهيل باز حالو حواش خوب شده بود مي گشت ميخنديد![]()
سهيل باز به زندگي برگشته بود تا يه مدتي به همين منوال گذشت خانواده ها با هم خوب بودن سهيلم توپ توپه توپ تا اين كه باز يه اتفاقي افتاد كه باز روز از نو روزي از نو تمام رشته هاي سهيل پنبه شد باز كدورت و ناراحتي بين دو خانواده و نهايتا سهيل >>>>>> تارزان ، تنها تو اتاق ، نوار غمگين
ولي اين دفعه يه تصميم جالب گرفت رفت تو قالب سياست سوييس اون رابطشو قطع نكرد و مي رفتو ميومد چند ماه همين كارو مي كرد اون اخه ستاره جزئي از زندگيش، جزئي نه تمام زندگيش شده بود بعد از يه مدتي خيلي كوتاه شايد اين اوضاع (سوييس) بودن طولي نكشيد يه روز سهيل دلش بد توري گرفته بود بالاخره بعد از مدت ها تصميم گرفته بود باز با ستاره صحبت كنه و به دليل براي رفتار ستاره ازش بخواد:
چرا گفت نه
چرا حتي يه روزم فكر نكرد
چرا عكسش رو ازش گرفت![]()
اخه ستاره مي گفت تو مثل برادرمي دليلي كه همه دخترايي كه طرفو نمي خوان ميارن حالا طرف به اندازه يه پول سياهم ارزش نداره ها ، خوب ولي قبل از اين كه بخواد دهن باز كنه حرف بزنه راه حرف زدنشو بستن اون شب بعد از ايني كه من مدتها رو مخش ناخون كشيدم و وادارش كردم باز پا پيش بزاره ببينه دورو برش چه خبره اخه من ميدونستم ولي اون نمي خواست باور كنه اخه سهيل در عين حال كه بيداره همش فكر مي كنه كه خوابه و يكي الان بيدارش مي كنه و بهش مي گه اره بيا كه ستاره منتظرته![]()
(ببخشيد سهيل بعضي جاها بهت ميخندم اخه حماقتهان خنده داره كيا با نظر من موافقن كي مخالف
) حتي روش نشد زنگ بزنه بهش اس ام اس زد كه بيا بريم بيرون اونم جوابشو داد كه اگر بخوايم بريم من با دوستمم اخه من نميدونم با وجود اين دوست اين خرمگس معركه چطور مي شد حرف بزني سهيل در اومد گفت من از اين دوستت خوشم نمايد مي خواست كلش كنه ولي ميدونين ستاره چي گفت
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
يعني تا حالا سهيلو اين طوري نديده بودم اصلا گوشي تو دستش وا رفت يه چرتي براش نوشته بود و گفته بود يا با دوستم يا نميام اين طوري اگر سهيل مي خواست بيرون بره مي شد يه بپا تا اونا بتونن راحت برن بيرون حال و صفا ولي اخه سهيل اينوسط چكاره بود ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اون شب تا دور موقع كنار دريا بوديم و سهيل فقط زل زده بود به دريا و هيچي نمي گفت تا اينكه يه دفعه از جا پريد و گفت تمام !!! گفتم چي تمام گفت ديگه بهش فكر نمي كنم مي خوام برم پي زندگيمو شروع كرد به مسخره بازي من هم خيلي خوشحال شدم كه بالاخره ادم شد هم ترسيدم اخه هر وقت اون خيلي داغون مي شد شديدا از خودش شاس كول بازي در مياورد مثل اوونشب مدتي گذشت نزديكاي سه چهار ماه تواين مدت مي گفت نديدمش و حفظ ظاهر هم مي كرد(صورتش رو با سيلي سرخ نگهداشته بود به جاي .....) ولي من مي دونستم كه داغونه سهيلو من تو بازار كار مي كرديم تا يه روز تو بازار ديدش با همون دوستش كه هميشه سهيل مي زد به تخت سينش مي گفت....... اونم ديدش ولي طرفش نيومد ديدم سهيل به هم ريختو از مغازه زد بيرون بعد ها فهميدم دورا دور رفته بوده دنبالش مي دونين چرا ؟؟؟؟؟ آخه خيلي دلش براش تنگ شده بود كي جواب اين دل تنگي ها رو مي ده
؟؟؟
واسه امروز بسته بقيش باشه براي فردا........
قربون تمام دوستاي خوبم برم
آتش ستاره ۴
خلاصه داشتم مي گفتم يه روز سهيل يه تصميمي گرفت كه من اصلا منتظرش نبودم و فكرشم نمي كردم سهيل يه همچين تصميمي بگيره انگار تمام بدنم رو آتيش زدن ديدم يه برگه دست سهيل و اونم از خوشحالي داره از باغبون دانشگاه تا استادا رو سر كار ميزاره
من خيلي خوشحال شدم گفتم حكما يه اتفاقي افتاده كه اينقدر شارژه منم خوشحال شدم ولي وقتي برگهرو ديدم بد جوري تو هم رفتم داغون شدم اون رفته بود انتقالي گرفته بود كه بره شهرستان داشتم ديوانه مي شدم اخه اينم كار بود دانشگاه ما يكي از بهترين دانشگاه هاي كشور بود بعد اون اومده بود انتقالي بگبره نه بگيره گرفته بود خوشحاليش هم از اين بود كه مي رفت پيش ستاره من واقعا از كوره در رفتم گفتم آخه تو (ببخشيد) تا كي احمقي بي لياقت آخه اون كه حاظر نيست برات تره خورد كنه پس چرا تو داري يه هنچين كاري مي كني ناراحت شد من باعث شدم شاديش از بين بره از خودم خجالت كشيدم
ولي اون تصميم گرفته بود همه كاراش هم انجام داده بود چند روز بيشتر طول نكشيد كه سهيل كوله بار سفرو بست و رفت من از دو جهت ناراحت بودم يكي دوريش يكي اينكه مي دونستم داره خودشو نابود مي كنه چون اينجوري ممكن بود فكرش يه كم كمتر بشه بقول شاعر كه : مي گه از دل برود هر آن كه از ديده رود ، ولي سهيل مي گفت :سفر كردم كه از يادم بري ديدم نمي شه آخه عشق يه عاشق با نديدن كم نمي شه
خلاصه سهيل رفت شهرستان منم شاهد اين بودم كه سهيل روز به روز حالش داره بهتر مي شه مي گفت همش مي رم اينور اونور آخه يادم مياد هر وقت ميرفت شهرستان تا دو سه روز شارژ بود حالا كه كارش شده بود رفته بود كنار شارژر
سهيل خيلي تغيير كرده بود تا مدت ها هم خوب بود رابطش باز با ستاره خوب شده بود همون چيزي كه مي خواست داشت واقعا زندگي مي كرد منم خوشحال بودم از ايني كه بگم چي سر من اومد تو نبودن اون كه بماند حدود يه يكسالي همين كارو مي كرد سعي مي كرد مثل مادري كه از دور هواسش به بچشه ولي نمي خواد بچه هه بدونه كه داره حمايتش مي كنه از دور مراقبش بود تا يه اتفاق بد خيلي بد خيلي خيلي بد يه اتفاقي افتاد كه باعث شد مدتي بينشون خراب شد و مدتي همديگرو نميديدن نمي دونم اگر سهيل راضي بشه يه عكس از اون دورانش براتون مي زارم دقيقا مثل تارزان شده بود دانشگاشم تموم شده بود تو خونه خوابيده بود اين پسر كه روزي دو بار همام مي كردو هفته اي يه قوطي ژل اونم بزرگشو مصرف مي كرد يه بار رفتم دنبالش گفتم بيا بيرون اونم فقط مو هاشو جمعو جور كرد يه كلاه گذاشت سرش داشتم شاخ در مياوردم اون همون سهيل بود واي وقتي ازش پرسيدم حالا ديگه چه مرگته گفت : مدتيه ستاررو نديدم آخه خانوانده هامون با هم مشكل پيدا كردن خيلي دلم براش سوخت وضعش خيلي خراب بود مدتي همينطوري فقط زنده بود ................
آتش ستاره ۳
خوب تا كجا رو براتون تعريف كرده بودم آهااا رسيديم به اينكه سهيل شده بود به آدمم عصبي و داغون راستي علتش رو بهتون نگفتم ستاره بهش جواب رد داده بود اون خيلي از اين مساله ناراحت نشده بود چون هميشه اون يه چيزي مي گفت، مي گفت آدم دو جور عاشق مي شه:
۱- يه آدم عاشق مي شه معشوقش رو فقط بخاطر خودش مي خواد و اگر احساس كنه داره از دستش مي ده به هر صورت ممكن هرصورت! سعي مي كنه بدستش بياره و اصلا طرف مقابل براش ارزشي نداره و هدفش فقط رسيدن به معشوقه يكي از علامت اين آدما اينه كه وقتي معشوقه بهش مي گنه نه شروع مي كنه به نفرين كه انشالله نصف بشي اميدوارم خير از زندگيت نبيي .....ولي دسته دوم
۲- اين آدما معشوق رو بخاطر شخصيت خودشون مي خوان و فقط هدفشون رسيدن به معشوقشون نيست و اگر معشوقش بهش بگه نه حاضر نيست به هيچ وجه كاري كنه كه باعث ناراحتي معشوقش نشه و نفرين كه نمي كنه هيچ هميشه اينو ميگه(اين هميشه ورد زبون سهيل بود) انشالله هميشه تو زندگيش خوش باشه و فقط صداي قهقهه خندش تو گوشم بپيچه
راستي با اينكه ستاره بهش جواب نه داده بود مي گفت از خدا مي خوام كه تمام باقي مونده عمرمو ازم بگيره فقط به اندازه يه لبخند به عمرش اضافه بشه
آهههههههههه چقدر فلش بك كردم موضوع اصليم يادم رفت داشتم چي مي گفتن آهاااااااااااااا اون خيلي ناراحت نشده بود كه چرا بهش جواب نه داده ولي از فرت ناراحتي اين كه حتي يه رووز حتي يه روز هم به پيشنهادش فكر نكرده داشت از ناراحتي منفجر مي شد يادم مياد يه روز بارون خيلي وحشتناكي ميزد اون موقع ها با هم مي رفتيم بارون گردي ولي اون روز تا من به خودم جنبيدم رفته بود بيرون تا ساعت ۱۲ شب برنگشت خوابگاه منم خيلي نگران بودم وقتي اومد مثل موش آب كشيده شده بود دقيقا سه روز تو خوابگاه خووابيد تا حالش خوب شد آخه سرماي زشتي خورده بود
راستي يادتون مياد گفتم يه عكس از ستاره داشت مينشست با اون حرف ميزد اون عكسرو هم از دست داده بود نه اين كه از بين رفته بود ولي ستاره با يه ترفند عكسرو ازش گرفت بهش گفته بود مي خوام مدرسه ثبت نام كنم و عكس كم دارم اين عكسرو بهم بده چاپ كه كردم بهت مي دم ولي ديگه هيچ وقت بهش نداد بهتر چون اون دييگه با عكس حرف نمي زد يا پشت پنجره مي نشست يا رو چمنا دراز مي كشيد و زل مي زد با آسموون با ستاره ها!!؟؟ حرف مي زد براشون درد دل مي كرد من كم كم داشتم به عقلش شك مي كردم ۲۴ ساعت وقت گير مياورد مي رفت شهرستان بلكه يه لحضه بتونه ستاررو ببينه با اينكه نمي خواستش ولي حاضر بود براش جون بده هر كاري مي كردم نظرش نسبت به يكي از دختراي دانشگاه جلب بشه ولي اين انگار تو اين عالم نبود فقط ولش مي كردي مي نشست تو اتاق چراق ها رو خاموش مي كرد مي نشست از اين نواراي غمگين گوش مي كرد من خودم مي رفتم پيش مشاور چون ديگه مشاوره راهش نمي داد يه بار برگشته بود بهش گفته بود فكر اين دختررو بنداز سطل آشغال اونم خوابونده بود تو گوشش و اومده بود بيرون به من مي گفت بيا بهت نامه بدم يه مدت بخوابونش آسايشگاه نمي دونم چه جوري بود فقط پاش ميرسيد خونه و يه طوري مي شد ستاررو ميديد تمام بود تا دو سه روز شارژ شارژ بود انقدر سر به سر من مي گذاشت من فكر مي كردم حالش خوب شده ولي باز همونجوري مي شد تا بالاخره يه تصميم گرفت كه منو نابود كرد و خيلي بهمم ريخت....
ادامه دارد........
آتش ستاره ۲
تا كجا براتون تعريف كردم اهاااااااااااااااا رسيديم به اونجا كه سهيل داغون شده بود تا اين حد كه بردمش پيش مشاور دانشگاه و مدت ها باهاش حرف مي زد و خلاصه خورد به تابستون به قول خودش آخر عشق و حاله كرده بود تابستون اگه گفتين چرا؟؟؟؟؟؟ چون آقا به قول خودش مي گفت مي تونستم دو سه روزي يه بار ببينمش اين عشقو حالش بوده!!!!!!!
ما شديم ترم دو و بچه ها با روحيه بهتر با محيط دانشگاه آشنا شده بودن هر كسي كه ميديدي دستش تو دسته زيدش و مي رفتن صفا سيتي اما اين سهيل شاس كول مي نشست تو خوابگاه و آه و فقان مي كشيد من خيلي باهاش صحبت مي كردم خيلي به قول خودش مي گفت دو سه ساله كه من ستاررو مي خوام ولي حتي روش نمي شد كه باهاش موضوع رو در ميون بزاره من خيلي باهاش كار كردم تا بالاخره موفق شدم راضيش كنم كه بره بشينه ياهاش صحبت كنه چند بار رفت شهرستانشون و من هر بارر منتظر بودم كه اين آدم دستو پا چلفتي يه غلتي كرده باشه ولي هر با دست از پا كوتاه تر با دلي خسته تر و غمگين تر بر مي گشت ديگه واقعا خسته شده بودم ازش تا بالاخره تونسته بود باهش حرف بزنه اونم براتون تعريف ميكنم چطوري يه مدتي براش قيافه گرفته بودو خودشو به عاشق بازي زده بود از اونجايي كه خيلي با هم جور بودن مي شه گفت اكثر درده دلاشونم پيش هم بود ستاره رفته بود زير زبونش كه اره من مي دونم تو عاشق شدي سر به هوا شدي و خلاصه از اين حرفايي كه دخترا ميزنن در اومده بود بهش گفته بود روت نمي شه به مامانت اينا حرف بزني بيا بگو كيه خودم مي رم برات خواستگاريو سهيلم اينجا مارمولك بازيش گل مي كنه و بر مي گرده بهشش مي گه باباكي زن من مي شه و كي حاضر يه آدم اسو پاسو قبول كنه و از ستاره به نه كه بايد بگي من خودم راضيش مي كنم كي بهتر از تو مگر چي مي خواد تو به من بگو من راضيش مي كنم خلاصه سرتونو درد نيارم بالاخره دلو مي زنه به دريا و بهش مي گه چي بگم بهتون كه اگر نگفته بود بهتر بود چون رفيق گند زده بود نه حرف زده بود در اومده بود گفته بود جوابت مهم نيست ولي نمي خوام جوابت تو رابطمون تاثير بزاره(آخه احمق جون اينم شد حرف) من همون موقع بهش گفتم خوب اي كيو همون موقع چه احساسي بهش دست داد قيافش چه شكلي شد فكر مي كنين چي جوابمو داد ؟؟؟؟؟؟؟؟
گفت اينقدر خجالت مي شكيدم كه اصلا نگاش نكردم حرفمو زدم و رفتم خوابيدم بعدشم اومدم دانشگاه ولي قيافش داغون بود مي دونستم يه اتفاقي افتاده ولي چيزي نمي گفت يه كم كه باههاش حرف زدم يهوو بغضش تركيد سرشو گذاشت رو شونمو شروع كرد به گريه كردن بلند بلند بچه ها نمي دونين چه صحنه ي وحشتناكيه آدم ببينه يه مرد نه گريه مي كنه زار ميزد من تا حالا نديده بودم كسي اينطوري گريه كنه ديگه واقعا نمي شد سهيلو تحمل كني شده بود ترقه اونم از اين كبريتي ها نه شده بود الكيل سرنج هر كسي باهاش حتي يه شوخي ساده يا حتي حرفاي روزمره از كوره خارجش مي كرد و به پروپاي بچه ها مي پيچيد اصلا رواني شده بود روزي يه پاكت سيگار دود مي كرد واي اوضاعي داشت وحشتناك گريه آور من بهش مي گفتم بابا بي خيال اين همه زيد برا خودت عشقو حال كن بچه حدس بزنين چي ميگفت ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ميگفت اگر يه روزي نظرش راجع به من عوض بشه بعد من بهش چي بگم بگم دختر بازي كردم از گزشتم دلش سياه نمي شه نمي گه چه آدم كثيفيه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اينديگه واقعا تو اين دوره زمونه نوبرشه والا شما بگين اگر جاي سهيل بودين چه كار ميكردين ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اين ماجرا سر دراز دارد(حالا حالا ها ادامه دارد)
ايني كه مي خوام براتون تعريف كنم مال خيلي وقت پيش نيست مال همين عصر ارتباطاته عصر فن آوري كه مي گن فاصله بين آدما فقط يه كليك شده اما اين كليك كجاستو چه جوري مي شه زدش نمي دونم نمي دونم همه دلا سنگي شده و آدما در لابلاي چرخ دنده هاي بزرگ نور و رنگو زرق و برق زندگي موندن
اين ماجرا مربوط به يكي از دوستاي نزديكمه يعني دوست كه نه برادر شايد از اون هم نزديك تر اين ماجرا اونقدر تو زندگيش تاثير گذاشت كه حد و اندازش از قياس خارجه دوست دارم شما خيال كنين داستانه ولي مي خوام تا آخرشو گوش كنين و بعد ازش درس بگيرين يا لا اقل تونستم يه چند لحظه اي وقتتونو پر كنم .
دوست دارم يه اسم براش بذارم كه شماها بيشتر فكر كنين داستانه
ماجراي آتش ستاره ۱
اين ماجرا مربوط به يه دختر پسره به نام سهيل و ستاره كه يه نسبت فاميليم داشتن پسر عمو دختر عمو بودن و من تو يه مكاني با اين آقا سهيل دوست شدم دوست كه نه شديم دو روح در يك بدن
سهيل پسر ساده اي بود كه اهل هيچ قل و قشي نبود رو مد مي گشت ولي گاهي نظرشو چيزي جلب نمي كرد چون همه بهش مي گفتن تو قلب نداري آخه چه جور پسري هستي كه اين همه دختر دوروبرشه ولي دلش براي هيچ كودومش نمي لرزه و تاپ تاپ و ريپ نمي زنه آخه اونا نمي دونستن كه سهيل يه چيزي تو وجودشه كه تمام قلبش رو پر كرده و وجودشو از هر گونه نياز به ديگري بي نياز چون اون عاشق بود نمي شه گفت عاشق يه جورايي تمام زندگيش بود مي خوابيد تو نظرش بود بيدار بود داشت بهش فكر مي كرد تو تفريح بوديم مي گفت مي دوني جاي كي اينجا خاليه منم جوابشو مي دونستم ولي باز مي گفتم كي مي گفت جاي ستاره خاليه تمام زندگيش ستارهه شده بود اصلا نمي دونست دورو برش چه خبره تا جايي كه تو دانشگاه بهش مي گفتن آقاي سيب زميني آخه توو دانشگامون همه يه دو سه چهار پنج تايي زيد داشتن ولي اين سهيل ما تو اين باغا نبود جالب بود يه سري شده بود من احساس مي كردم كم كم داره رواني مي شه آخه يه عكس ازش داشت (اونم اتفاقي گيرش اومده بود چون اون حتي عرضه دو كلام حرف زدنو ياهاش نداشت همش مي ترسيد از دستش بده و همين رابطه ساده معمولي و خانوادگيشونو از دست بده ) منو مي پيچوند عكس رو ميزاشت جلوش و اگر ولش مي كردي ساعت ها براي اين عكسه حرف مي زد و يه دفترم داشت كه براش نامه مي نوشت ولي هيچ كس اين دفترو نديد من بهش مي گفتم بزار بخونم مي گفت يه ترتيبي دادم كه بعد از مرگم برسه دست ستاره چه جوري نميدونم!!!!
سعي مي كنم زود به زود اپ كنم تا اين ماجرا مثل واقعيتش خيلي طولاني نشه .......
بيوگرافي کامل محمدرضا گلزار
نام اصلي: محمدرضا
نام خانوادگي اصلي: گلزار
سمت (در بخش هاي): بازیگران،
تاريخ تولد: 1354
محل تولد: تهران
مليت: ایران
مدرك تحصيلي: لیسانس مکانیک
بيوگرافي
قبل از اینکه به سینما بیاید، نوازنده بود و به عنوان
گیتاریست با گروه آریان همکاری می کرد. آشنایی اتفاقی اش با ایرج قادری باعث می شود تا
در فیلم "سام و نرگس" بازی کند. از آن به بعد در فیلمهای "زمانه"، "بالای شهر، پایین شهر" و
"شام آخر" بازی کرد که فیلم آخری زودتر از دیگر فیلمهایش به نمایش درآمد.
محمدرضا گلزار در سال 1381 در فیلمهای "بوتیک" و "چشمان سیاه" بازی و سال 1382 را با
بازی در فیلم "13 گربه روی شیروانی" آغاز کرد.
شاید کسی باور نمی کرد که گلزار هم بتواند خوب بازی کند. اما او در فیلم "بوتیک" نشان داد
که اگر بخواهد می تواند بازیگر موفقی باشد.
انوشه انصاري اولين زن فضانورد ايراني
از قديموالاييام خانم ها زير آبي مي رفتن روزگار مردم
دنيا اين بود واي بر احوالمون كه اين دفعه خانم ها مي
خوان برن فضا خدا به داد برسه......
بقيشم بخونين
ادامه مطلب
جوابيه سسسسسس به كامنتش در مورد موضوع دختر و درخواست
همكاري براي گروهي كردن وبلاگم
سسسسس عزيزم براي به دست آوردن اسم ناخدا فقط كافيه به قسمت بيوگرافي ناخدا
مراجعه كني و يه موضوعي كه خيلي برام جذاب اينه كه نمي دونم اين اسم ناخدا چه اهميتي داره
بعدشم شما كه اينقدر به قدرتت تو هك و كرك مي نازي ميتوني دو تا كار كني اگر دوست داشته
باشي
۱- به بچه ها مشاوره بدي ۲-و يا به عنوان نويسنده فعاليت كني يا اگر وب داري لينكتو در
پيوندام قرار بدم تا همه دوستان ازش استفاده كنن
دوستان عزيزم
مدتهاست مي خواستم از محبت هاي بي دريغتون كه منو تو ادامه كارم اميدوار ميكنه تشكر و
فدرداني كنم و حتما همتون مي دونين كه من سربازم البته نه سرباز به اون معنا من سرباز
صنعتم از صبح تا ساعت ۲ لباس شخصي و... خلاصه كارمندم خيلي كارام به همديگه گره
خورده براي همين تصميم گرفتم وبلاگمو گروهي كنم به علاوه فكر ميكنم وبلاگ گروهي بازده
كاريش خيلي بهتر باشه دوستان هر كس مايل بود يا حتي مي خواست در موردش فكر كنه مي
تونه به اي ديم BAMBAK2003@YAHOO.COM پي ام بده تا من شمارمو در اختيارش
بزارم و با گروهي كردن وبلاگ بيشتر آشناش كنم در كل خوشحال مي شم كه ارتباطم با دوستان
بيشتر بشه.
منتظر دستان گرم ، قلب هاي مهربان ، نظرات
انتقادات و پيشنهادات و ياري سبز شما هستم
امضا ناخداي خليج هميشه فارس
؟؟؟؟؟؟؟دختر يعني چي؟؟؟؟؟؟؟؟
اينو خانما به دل نگيرن ولي براي يه آدماي بد بخت بيچاره اي مثل ما كه پول نداريم اينجري تعريف مي شه ولي براي برو بچ مرفه بي درد فرق فوكوله

![]()
هر كسي دوست داره در مدتي كمتر از ۳۰ ثانيه![]()
![]()
![]()
ذهنشو بخونم وارد اين قسمت بشه ![]()
![]()
بروبچ این قسمتو حتما ببینین از دست ندین
این کارو تو سفری که به ماچین داشتم از یه ناخدای با تجربه یاد گرفتم ۱۰۰٪ هم جواب میده قبول ندارین امتحان کنین ولی اگر در این مورد نظر ندین......
خوب ندادین یگه
قول مي دم
مطالب ذهنتونو كه خوندم
به هيچ كس نگم
![]()
![]()
كارگاه ذهن خواني ناخدا تاسيس گرديد![]()
![]()
![]()
اولويت ها و زمان تحويل سيم كارتهاي ثبت نامي سال ۸۴
از اونجايي كه مي دونم همه بچه ها مايه دارنو يكي ۴-۵ تا سيم كارت ثبت نام كردن اين قسمتو قرار دادم ولي بچه ها يه مددي بكونين هر كسي از اين قسمت استفاده كرد يه ۲۰۰ تومني بريزه به حسابه ناخدا تا ناخدا هم بتونه سري بعدي يه خطي ثبت نام كنه آخه يعضي وقتا ناخدا تو دريا مي مونه بيسم هم نداره تلفن همراهم خوب هيچ..... خيلي حرف زدم برين حاشو ببرين



چتر ها حتما اينو بخونن خيلي مفيده براشون
اصلش بقيشه حتما برين بخونين
چگونه جلوي آي دي خود در مسنجر آبي تايپ کنيم
shift+1 گرفته و در آخر alt+0160 براي اين کار نوشته خود را تايپ کرده بعد .
نکته:بايد 0160 را از سمت راست کيبورد و 1 را از عدد هاي بالاي کيبورد نوشته.
مثال: zendegi+(alt+0160)+shift+1
! zendegi که ميشود
چگونه بفهميم آي دي مورد نظر تو کدوم رومه؟
هنگام PM با فرد مورد نظر منوي فايل رو باز كنيد و Go To Chat User...رو انتخاب كنيد.بعد از دادن idمورد نظر و زدن okوارد رومي ميشويد كه فرد مورد نظرتون اونجاست.ميتونيد از طريق منوي پايين رو كه كنار id خودتون از طريق يكidديگه كه طرف نميشناسه وارد بشيد كه طرف نفهمه شما وارد شديد.(درست كردن چند تا id مجازي رو هم ياد دادم)
چگونه آي دي خود را از هکر پس بگيريم
اگه يه كم حواستون جمع باشه هيچ وقت آي دي تونو از دست نميديد اونم خيلي ساده است و اگه ايديتون هك شده ميتونيد همين حالا پسوردشو پيدا كنيد كه بستگي به حواس جمعي خودتون داره همان طور كه ميدونيد در هنگام گرفتن اي دي از شما سوالاتي ميشه از جمله
zip code
secret guestion
country
و تاريخ تولد حالا اگه شما موقع ثبت نام اينارو يادتون بمونه اگه حتي كسي پسوردتونو پيدا كنه و عوض كنه شما كافيه به
mail.yahoo.com
بريد و روي
forget password
كليك كنيد كه همون سوالاتي كه در بالا به اونا اشاره شد ازتون ميپرسه جواب بديد بعد خود ياهوو پسورد ايدي شما رو عوض ميكنه و پسورد جديدي بهتون ميده
يک راه براي بدست آوردن پسورد آي دي
اگر کسي در yahoo messenger ,يک بار ID ,PASSWORD خود را درست وارد کند و بعد sing out و يا disconnect کند وبعد messenger را نبندد مي توان password او را از registry همان computer مي توان به دست آورد پس براي اين کار:
:ابتدا وارد start و بعد وارد run شويد.
:سپس در صفحه اي که باز مي شود تايپ کنيد:regedit و سپس enter را زده.
بعد که وارد registry شديم adress هاي زير را دنبال کنيد :
HKEY_CURRENT_USER \ Software \ Yahoo \ Pager
و بعد در پنجره سمت راست بر روي گزينه Save Password دو بار کليک کنيد
و در صفحه اي که باز ميشود 0 را به 100 تغيير دهيد در اين صورت
password و id کسي که قبلاٌ وارد شده در در messenger ميماند سپس وارد yahoo
messenger شويد و بعد واردlogin شويد و با کمال تعجب خواهيد ديد
که .....
اخر کار دو باره 100 را به0 تغيير بديد
جستجو از طريق پروفايل
ميخوام يه روش Yahoo search هم يادتون بدم که ميتونيد پروفايلها رو باش سرچ کنيد.
ميتونيد بر حسب اسم - فاميل - شهر - کشور - سن - وضعيت تاهل سرچ کنيد.
البته يکيشونو که بزنيد کافيه (مثلا فقط سن).
براي ديدن اين صفحه بريد توي سايت http://members.yahoo.com يا مستقيما اينجارو کليک کنيد.
هرگز بوت نشويد
نترسيد و راحتر چت کنيد ! کدهايي که شمارو بوت مي کنن فيلتر کنيد
خوب براي اين کار به شاخه
C:\Program Files\Yahoo!\Messenger\filter1.txt
برويد و فايل filter1.txt را باز کنيد و در خط کدهاي زير وارد کنيد ,url,onLoad=,که در بعضي سيستم ها بايد با يک , و يک فاصله بعد از اين کارکتر اين کار رو بکنيد ! با اين کار شما بوتر هارو غير فعال مي کنيد
ساخت آي دي مجازي
از منوهاي ياهو مسنجر loginرا زده و my profileرا باز كنيد.سپس creat/edit my profileرا بزنيد.
احتمالا از شما id و passwordخواسته خواهد شد.بعد از دادن آن وارد صفحه ساخت آي دي خواهيد شد.creat new public profileرا بزنيد.در اينجا شما ميتوانيد idمجازي خود را درست کنيد .بعد از اينكه idشما قبول شد وارد my yahooميشويد اين به معني ميده كه id شما مورد تائيد قرار گرفته.
دوباره به صفحه اول باز گرديد.اندفه خواهيد ديد كه دو idداريد.اگر اينطور نيست refreshرو بزنيد.شما مي تونيد تا 6 id به اين ترتيب بسازيد.جلوي idاصلي شما Default*نوشته شده.ميتوانيد يك id ديگر از بين idها رو به عنوان اصلي انتخاب كنيد براي اين كار Make Default را كه جلوي id است کليک کنيد .
پس از پايان كار finish editigرو بزنيد.اكنون شما ميتوانيد با تمام اين اي دي ها وارد روم ها شويد. يا در يك لحظه با چند تا از انها با فرد مورد نظرتون چت بزنيد.
چگونه بفهميم طرف online هست يا نه؟
يه کار جالب يادتون مي دم براي مطمئن شدن از اينکه طرف مورد نظر Invisible است? يا اين که اصلا Online نيست (مربوط به ياهو مسنجر) اين سوال بسياري از افراد است که نمي دونند دوستشان واقعا آنلاين است يا نه... من از اينجا از تمام کساني که هميشه به حالت مخفي (Invisible) مي آيند روي خط معذرت مي خواهم چون از اين به بعد اين کار معني ندارد و بايد همه به حالت آشکار روي مسنجر ظاهر شوند... خب حرف زدن بسه ! کار رو شروع مي کنيم :
----------شروع کار: روي دوست مورد نظر کليک راست را بزنيد تا منوي مربوط به او ظاهر شود
از منوي باز شده گزينه Invite to Conferance (املايش را مطمئن نيستم؛ يک چيزي تو همين مايه هاست! ) حال چه طرف مورد نظر باشد چه نباشد? پيغامي مبني بر اينکه آيا مايل است توي کنفرانسي که شما او را دعوت کرده ايد? شرکت کند يا خير... مسلما او يا قبول ميکند يا نه... در هر صورت به اين پيغام جواب مي دهد و به هيچ وجه نمي تواند از گير اين سوال در برود ! اين همان چيزي است که شما مي خواهيد !
حال پنجره اي که براي شما باز شده ? منتظر جواب طرف مي شود تا به شما اطلاع دهد... اگر دوست شما به سوال جواب مثبت بدهد (که بعيد مي دانم) وارد کنفرانس شما و شما او را در ليست کساني که در روم (Room) مي شوند ميبينيد و قضيه به طور مسالمت آميز تمام مي شود... اما اگر جواب رد بدهد? در پنجره باز شده براي شما عبارتي مشابه : SEPEHR_MICROSOFT2000 is denyed your conferance ! Thanks But No Thanks مي آيد... البته مشابه اين است چون من دقيقا مطمئن نيستم کاملا همين عبارت ظاهر شود... در اينجا ID من را شما ملاحظه مي کنيد... اما وقتي شما آزمايش کنيد ID دوست شما در آنجا ظاهر مي شود... خب حالا از اين پيام متوجه مي شويد که طرف آنلاينه اما دعوت شما را نپذيرفته.... اما حالا بگم که ممکنه طرف آنلاين نباشه؛ در اين حالت پيام زير ظاهر مي شود :
sepehr_microsoft2000 is not available
آيا طرف مقابل شما در هنگام چت در ياهو شما رو Add کرده يا نه؟
اگه خواستين بفهمين کسي که باهاش چت مي کنين شما رو تو ليستش داره يا نه، به بالاي صفحه چتتون نيگاه کنين! اگر بين ID ايش و کلمه ي Instant Message دو تا دونه خط بودش يعني يه چيزي مثله:
mo_toori -- Instant Message
يعني طرف شما رو تو ليستش داره، و اگر يدونه خط بود يعني نداره:
mo_toori - Instant Message
بايد آنلاين باشه طرف ها!!!
بيوگرافي كامل شقايق دهقان از زبان خودش
من در روز چهارم اسفند ماه سال 1357 درست سه ماه قبل از اينکه برای اولين بار سوار هوا پيما بشم, در يکی از شهر های کوچک دانشجوی آلمان به اسم لان گسين به دنيا آمدم و بعد از سه ماه در لوايل سال 1358 که مصادف شد با اتمام تحصيلات پدرم, وقوع انقلاب, آغاز دلتنگی های مادرم و هفت ساله شده خواهر بزرگم ما به کشور بازگشتيم و به دليل کار پدرم به مدت 6 سال در شمال کشور ساکن شديم و
من , خواهر بزرگترم و خواهر و برادر کوچکترم که در همان شهر های شمال کشور به دنیا آمدند و به خوانواده ما پيوستند دوران کودکيمان را تا قبل از مدرسه رفتن من در فضايی خوش و آرام گذرانديم و بعد از 6 سال, خانواده 6 نفری ما به تهران آمد و در تهران ساکن شد و من به مدرسه رفتم .
سالهای بين اول ابتدايی تا گرفتن ديپلم ساده ترين, سطحی ترين و بی دغدغه ترين سالهای زندگی من بود . بدون هيچ اوج و فرودی. مثل يک شاگرد خوب, مودب و سر به زير و هيجان انگيز ترين قسمت سالهای تحصيلی من شرکت در برنامه های ورزشی و فرهنگی بين مدارس بود!
تا اينکه در تابستان سال 1374 زمانی که هفده سالم بود برای گذراندن اوقات فراغت در يکی از کلاسهای عروسک گردانی فرهنگسرای امير کبير ثبت نام کردم و با فضای تازه ای آشنا شدم که خيلی لذت بخش تر از فضای يکنواخت , تکراری و بی هيجانی بود که تا آن زمان داشتم .فضايی که آدم را وادار به فکر کردن و ايجاد خلاقيت می کرد و دو سال بعد, همزمان با امتحانات نهايی سال چهارم دبيرستان از طرف معلمی که در آن کلاس با هم آشنا شده بوديم به يک گروه تئاتر عروسکی که برای جشنواره عروسکی آماده می شدند معرفی شدم و آغاز به کار کردم .

صحنه, اجرا و تماشاچی بی نظير بود . کار کردن با عروسکهای نمايشی رو دوست داشتم . بنابراين به ديپلم رياضی که گرفته بودم هيچ اهميتی ندادم و تصميم گرفتم با تمام تلاشم به اين رشته ادامه بدم . اما آن اجرا . اولين و آخرين تجربه تئاتر عروسکی من شد .
از طريق يکی از همان همکارهای گروه تئاتر عروسکی به خانم گلچهره سجاديه که مشغول تشکيل يک گروه تئاتر بود و اجرای نمايش بود معرفی شدم و همکاريم با آن گروه شروع کردم .
فضايی جدی تر , سنگين تر , پيچيده تر و عجيب , خيلی عجيب . سه ماه تمرين و دوماه اجرا .
پنچ ماه کار کردن با يک گروه حرفه ای تئاتر با عث شد تا پيش خودم قسم بخورم که تا آخر عمرم به کار تئاتر ادامه می دهم و همزمان و بازهم طريق يکی از همکاران همان تئاتر عروسکی به يکی از تهيه کننده های گروه کودک تلويزيون معرفی شدم و کار نوشتن من آن برنامه را هم شروع کردم و پيش خودم فکر کردم خب می توانم هر دو کار را با هم انجام بدهم . بازی در تئاتر و نوشتن برای تلويزيون . اما بازی در سريالهای تلويزيونی , هرگز !
طولی نکشيد که يکی از همان کارگردانهای گروه کودک تلويزيون , اجرای من را در آن نمايش ديد و به من پيشنهاد بازی در سريالش را داد و من بعد از دو هفته ترديد پذيرفتم !
کارم را در تلويزيون با فعاليت در گروه کودک آغاز کردم و شدم عضو جدايی نا پذير خانواده تلويزيونی ها . در اين بين در دو کار سينمايی هم بازی کردم زير نور ماه و نقش کوتاهی در فيلم سيندرلا و بعد بلافاصله به آغوش تلويزيون بازگشتم .
زندگی در کنار خانواده ای که بسيار زياد دوستشان داشتم و شغلی که با اشتياق و علاقه دنبال می کردم به بهترين نحو می گذشت .
تا اينکه در پائيز سال 1381 اتفاق عجيبی افتاد . بستن يک قرار داد جديد و بازی در سريال طنز هر شبی به اسم "پاورچين" و آشنا شدن با .....
از قبل می شناختمش, دو سه سالی بود . اولين آشنائيمان در يک برنامه ترکيبی بود به اسم گلخونه برای شبکه جام جم . سه سال قبل از پاورچين و بعد از آن چند کار نصفه و نيمه که هيچکدام به مرحله توليد و پخش نرسيد .
اما اين بار فرق می کرد .
مهراب قاسم خانی . همکار خوب و خوش اخلاق و صميمی من . ديگر فقط يک همکار نبود . خيلی عجيب بود يه حس عجيب ... يه حسی مثل تفاهم و همفکری و اشتراک .
الان هم که چند ماه از زندگی مشترک من با آن همکار خوب و خوش اخلاق و صميمی می گذرد . بار ها شده که خاطراتمان را با هم مرور کرديم و هر دوی ما حداقل از طرف خودم می گويم . خدا را شکر می کنم که همه خوشبختيهای دنيا را يک جا به من هديه کرده است .
ادامه مطلب
جملات يا کلمات اختصاری در چت
disconnect DC قطع ارتباط با اينترنت
see c ديدن . مي بينمت
your U R مال شما
too 2 همچنين
for 4 براي
be right back
BRB زود برمي گردم
hug and kiss
h&k در آغوشم مي بوسمت
i owe you IOU من به شما مديونم
all the best ATB خيلي خوب , همه خوب هستن
download
DL دانلود کردن . کپي کردن
good game
GG بازي خوبيه
good job
GJ کار خوبيه
good luck
GL موفق باشيد . خوشبخت باشيد
you're welcome
YW خوش آمديد
welcome back WB زود برگردي ، خوش آمديد (هنگام رفتن)
oky K خوبه ، باشه ، قبوله
later
LTR بعدا
Sorry
sry متاسفم
be back soon bbs زود برگردي
be back later bbl بعدا بر ميگردم ، دوباره بيا
ناخدا امروز هوس کده براتون قصه بگه از یه آدم بهانه گیر و به زبون خودمونی گیر بده و حال گیر این علی آقا....
بقیشم بخونی بد نیست
ادامه مطلب
از بین بردن تخت جمشید و.... داستان امروز ناخدا هم در مورد یه زن که یه مرد بدبختو گیر میاره و ....
بقیشم بخونین خیلی با حاله مخصوصا اونایی که اداعاشون می شه زن ها رو می شناسن؟؟؟؟؟؟!!!!!
ادامه مطلب
|
سفره هفت سين
در آيين هاي باستاني ايران براي هر جشن و يا مراسم مذهبي خواني گسترده مي شد كه در آن علاوه بر آلات و اسباب نيايش مانند : آتشدان ، ماهروي و برسم ، فراوردهاي فصل و خوراكي هاي گوناگوني نيز بر سر خوان نهاده مي شد. زيرا خوردن خوراك مذهبي يكي از رسم هاي ديني بود | |
|
عدد هفت از هفت امشاسپند در دين زرتشتی (اورمزد، وهمن، ارديبهشت، شهريور، سپندامذ، خورداد و اَمُرداد) گرفته شده خانواده هاي ايراني هفت سين مي چينند كه حاوي مجموعه اي از نمادهاي استقبال از بهار است. هفت سين حداقل بايد حاوي هفت عنوان باشد كه با حرف سين شروع مي شوند
سبزه: تولد دوباره ، حيات نو و سبز بودن
درشب عيد، در بيشتر خانه هاي ايرانيان ، غذاي مخصوص عيد يعني سبزي پلو با ماهي تهيه مي شود. | |

نوروز
نوروز، جشن ايرانيان از روزگاران كهن پر شكوه ترين جشن بهاری در جهان بوده است. نوروز بهارانه ای است كه روايت های تاريخ درباره پيدايش آن بسيار گوناگون است
اما بايد پيشاپيش بدانيم كه نوروز يك عيد و جشن كهنسال و بسيار باستاني است كه از نياكان آريايي ايرانيان بدان ها رسيده و مسلما" پيش از زردشت نيز اين جشن برگزار مي شده است و شايد بتوان گفت كه آيين نوروز از سده هاي سيزدهم و چهاردهم پيش از ميلاد و حتي اوايل هزاره دوم پيش از ميلاد مرسوم بوده است.
اما درباره داستان ها و افسانه هايي كه در منشاء ايجاد و نسبت دادن آن به جمشيد به پادشاه دوره هاي اساطيري ، بايد در نظر گرفت كه بدون شك در ذهن و خاطره مردم ايران زمين برخي پيشامدهاي تاريخي مهم وجود داشته است كه بر اثر گذشت زمان رنگ باخته و به صورت افسانه در آمده بوده است
علت بناي كاخ ها وايوان ها و تالارهاي تخت جمشيد در صفه در دامنه كوه رحمت در نزديكي شهر شيراز در ذهن مردم ايران باز مانده بود . آنها مي دانسته اند كه ميان بنياد اين معبد عظيم يا شهر آيين با برگزاري آيين نوروز و مهرگان كه هر دو جنبه كاملا" ملي و ديني و نجومي داشته و نيز گرد آمدن درباريان و بزرگان ايران زمين و كشورهاي گوناگون در اين محل مقدس ارتباطي وجود داشته و نيز خاطره هايي از مراسم تحويل خورشيد به برج حمل و رصد و تابيدن نخستين پرتو خورشيد در بامداد نخستين روز تابستان بزرگ و فرارسيدن سال نو اجرا مي گرديده است به يادها باز مانده بوده است. بدينسان با برقراري ارتباط ميان ساختن و پديد آوردن تخت جمشيد براي اجراي برخي مراسم و انجام دادن برخي محاسبات نجومي و رصد و اندازگيري هاي مربوط به وضع خورشيد درنوروز و مهرگان و برگزاري جشن ها و ايين هاي مخصوص به اين مناسبت ها و مربوط ساختن آن با واژه تخت و تابيدن خورشيد بر آن و نوروز گرفتن آن روز، همه روشن مي سازد كه اين داستان ها چگونه به وجود آمده اند و از كجا ريشه گرفته اند.
با در نظر گرفتن طول سال خورشيدي كه 365 شبانه روز و 6 ساعت 12 دقيقه است و با توجه به رعايت نكردن سال كبيسه در گذشته هاي دور ، يعني اينكه هر سال را 365 روز مي دانستند و اين 6 ساعت را توجه نمي كردند ، بامرور گذشت سالها ، زمان شروع چرخش خورشيد از همان نقطه اوليه كم كم از اول بهار دور شد . بطوريكه بعد از گذشت 1000 سال به اندازه 6000 ساعت يا 250 شبانه روز تفاوت پيدا كرد .
يعني بعد از گذشت 1461 سال شروع سال خورشيدي درست به همان دقيقه و همان روز اول بهار رسيد . و چون مردم اين موضوع را درك كردند به آن نوروز حقيقت گفتند و آن روز را جشن گرفتند و به عاليمان خبر دادند تا همه آگاه شوند
اكنون هنگام آن رسيده است كه بدانيم يك چنين نوروزي با اين خصوصيات يعني سالي كه حلول خورشيد به نقطه اعتدال ربيعي و نخستين دقيقه برج حمل در سر ساعت 6 بامداد نخستين روز ماه فروردين يا برابر هخامنشي ان ( ادوكنيش ) انجام گرفت تنها در سال 487 پيش از ميلاد به افق تخت جمشيد مي توانست اتفاق بيفتد
پس معلوم مي شود كه نوروز سال 487 پيش از ميلاد يكي از آن نوروزهاي حقيقي بوده كه كيومرث و جمشيد و گشتاسب آن را درك كرده بودند
تخت جمشيد نيز از سي سال پيش براي تدارك چنين جشني به دستور داريوش با محاسباتي كه دانشمندان آن زمان محاسبه كرده بودند ساخته شد
و بدين سان پس از سالها و سده ها نوروز را در محل و موقع خود ثابت نگاه داشتند
بر اساس بعضی روايات، شاهان هخامنشی در قصرهايشان مینشستند و هدايای باارزشی را از نمايندگان استانهای مختلف دريافت میکردند. در صبح نوروز شاه لباس مزّين و زيبا میپوشيد و شخصی مشهور به خوشقدم (کسی که قدمش مبارک است) به حضور شاه رفته و بعد موبد موبدان همراه با يک فنجان طلايی و حلقه و سکه، يک شمشير و يک تيرکمان، جوهر و يک پَرِ بزرگ (قلم آن روز برای نوشتن) و گُل به حضور شاه رفته دعای مخصوص میخواند. سران بزرگ دولتی پُشت سر موبد وارد میشدند و هدايا را به شاه تقديم میکردند. شاه هدايای باارزش را به خزانه میفرستاد و بقيه را بين مردم تقسيم میکرد.
يادآوري اين نكات بد نيست كه بدانيد
در ايران باستان، تاجگذاری پادشاهان به عنوان شروع تقويم در نظر گرفته میشد و سالهای بعد با توجه به آن مبداء نامگذاری میشده مثلا میگفتند ماه دوم از سال هفتم سلطنت داريوش
خلاصه مطلب براي كوچكترها
در روزگاران خيلي قديم بعلت اينكه مردم در محاسبه سال دقت نمي كردند كم كم شروع سال از بهار دور شد و بعد از گذشت 1461 سال ، دوباره سال نو از بهار شروع شد . براي همين ، بدستور داريوش، تخت جمشيد براي برگزاري اين مراسم آماده شد و بعد از سالها در سال 487 قبل از ميلاد ساعت 6 صبح فروردين در تخت جمشيد سال نو با بهار يكي شد .
مردم اين روز را جشن گرفتند و بعد از آن ، با دقت دانشمندان ، ديگر شروع سال خورشيدي با شروع اول بهار يكي گرديد .
حاجي فيروز كيست ؟
|
حاجي فيروز مردي است كه لباسهاي قرمزرنگ به تن مي كند، در خيابانها مي چرخد و مي خواند و مي رقصد. او در شب عيد يك دايره زنگي به دست مي گيرد و همراه با يك يا دو تن ديگر در همه جا مي گردد و شادي و نشاط مي پراكند | |
|
گفته مي شود كه او و همراهانش نمادي از يك سنت كهن در آذربايجان هستند. اين سنت «قيشدان چيخديم» (از زمستان خارج شدم) نام داشت و براساس آن حاجي فيروز در خيابانها آواز مي خواند تا به همه خبر دهد كه بهار آّمده است و زمستان به پايان رسيده است. در مقابل اين همه شادي و نشاط كه حاجي فيروز براي مردم به ارمغان مي آورد، آنها نيز پول و شيريني و هداياي ديگر به او مي دادند. تاريخچه ظهور حاجي فيروز به درستي معلوم نيست اما در تمام متوني كه به آيين هاي نوروزي در جاي جاي ايران در طول تاريخ اشاره كرده اند از حاجي فيروز و عمو نوروز نيز ذكري به ميان رفته است. در تمام مناطقي نيز كه زماني تحت سلطه ايران بوده اند حاجي فيروز چهره آشنايي است. | |
یا مقلب القلوب والابصار
یا مدبر الیل و النهار
با عرض سلام خدمت تمام دوستان عزیزم امیدوارم سال خوب،خوش و سرشار از شادی رو پیش رو داشته باشین .
من هم خرسندم که به تمتمی دوستان اعلام کنم که در این ابتدای سال جدید این وبلاگ رو راه اندازی کردم و برای شروع کارم فکر می کنم از کارت تبریک سال نو شروع کنم بد نباشه.
اینم لیست کارت تبریک های مخصوص عید سعید نوروز
http://www.raahehal.com/main/farsigreeting.asp?root=42



